خواجه نصير الدين الطوسي

113

اخلاق ناصرى ( فارسى )

حيوانات باهمال سياسات چه علم بضدين يكى بود پس بهترين مردمان عادل بود و بدترين جاير و جماعتى از حكماء گفته‌اند كه قوام موجودات و نظام كاينات بمحبت است و اضطرار مردم باقتناى فضيلت عدالت از جهت فوات شرف محبت چه اگر اهل معاملات بمحبت يكديگر موسوم باشند انصاف يكديگر بدهند و خلاف مرتفع شود و نظام حاصل آيد و چون اين بحث بحكمت مدنى و منزلى لايقتر است در شرح امر محبت توقف اولىتر فصل هشتم در ترتيب اكتساب فضايل و مراتب سعادت در علوم حكمت مقرر است كه مبادى اصناف حركات كه مقتضى توجه باشند بانواع كمالات يكى از دو چيز بود طبيعت يا صناعت . اما طبيعت مانند مبدء تحريك نطفه در مراتب تغييرات مترتبه و استحالات متنوعه تا آنگاه كه بكمال حيوانى برسد . و اما صناعت مانند مبدء تحريك چوب بوسايط ادوات و آلات تا آنگاه كه بكمال تختى برسد و طبيعت بر صناعت مقدم است هم در وجود و هم در رتبه چه صدور او از حكمت الهى محض است و صدور صناعت از محاولات و ارادات ، انسانى باستمداد و اشتراك امور طبيعى پس طبيعت بمنزله معلم و استاد است و صناعت بمثابه متعلم و تلميذ و چون كمال هرچيزى در تشبه آنچيز بود بمبدء خويش پس كمال صناعت در تشبه او بود بطبيعت و تشبه او بطبيعت چنان باشد كه در تقديم و تأخير اسباب و وضع هرچيزى بجاى خويش و تدريج و ترتيب نگاهداشتن بطبيعت